Sleeping Dragon
Actually I'm Sleeping :)
پنجشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۲
ماه تقريبا نصفه را رد كرد،
كارم شده كه هر شب به ماه خيره بشم، و كامل شدن اون را نگاه كنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بايگانی وبلاگ
◄
2019
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2011
(10)
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(3)
◄
مارس
(1)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2010
(11)
◄
دسامبر
(3)
◄
نوامبر
(3)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(3)
◄
2009
(10)
◄
سپتامبر
(1)
◄
ژوئن
(5)
◄
مارس
(1)
◄
ژانویهٔ
(3)
◄
2008
(23)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(2)
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(2)
◄
آوریل
(1)
◄
مارس
(6)
◄
فوریهٔ
(4)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2007
(19)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(1)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئن
(3)
◄
مهٔ
(2)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
ژانویهٔ
(2)
◄
2006
(27)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(3)
◄
اکتبر
(4)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(2)
◄
ژوئیهٔ
(2)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(5)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(2)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2005
(70)
◄
دسامبر
(1)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(1)
◄
سپتامبر
(2)
◄
اوت
(5)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(12)
◄
مهٔ
(8)
◄
آوریل
(4)
◄
مارس
(8)
◄
فوریهٔ
(12)
◄
ژانویهٔ
(8)
◄
2004
(157)
◄
دسامبر
(4)
◄
نوامبر
(5)
◄
اکتبر
(8)
◄
سپتامبر
(9)
◄
اوت
(7)
◄
ژوئیهٔ
(10)
◄
ژوئن
(11)
◄
مهٔ
(21)
◄
آوریل
(22)
◄
مارس
(21)
◄
فوریهٔ
(16)
◄
ژانویهٔ
(23)
▼
2003
(325)
◄
دسامبر
(29)
◄
نوامبر
(32)
◄
اکتبر
(16)
◄
سپتامبر
(19)
▼
اوت
(23)
توي اين چند روز اخير، نزديك 50-60 تا ميل ويروسي بر...
صبح رفتم، براي خانهمون وسايل بگيرم. (شناور مسي) ،...
امشب عصر جمعهاي خيلي سرحال نبودم. با هزار فلاكت خ...
ديشب نصف شبي يك دفعه ... گرفت. مجبور شدم ساعت 2:30...
نميدونم چي شد، كه يك دفعه بابام تصميم گرفت، كل سر...
پنج شنبه صبح با مادرم و دادشم و پسرداييها ميريم ...
مانده به آنيم كه آرام نگيريم، موجيم كه آسودگي ما ع...
تا بعد :) فكر نميكردم هيچ وقت، روزي برسه كه من دو...
نم نم باران امشب از سونا برميگشتم، طبق معمول كولر...
با اين كه صبح خيلي سر حال نبودم ولي هر چي به بعداز...
امشب رفتم خانه اون پسر عموم كه چند روز ديگه عروسيش...
كار يكي ديگه از پسرعموهام درست شد، تا چند ماه ديگه...
دوستي ميگفت: هميشه موقع نماز از خدا ميخوام، كه ...
15 August به نظرم بايد، اسم اين روز رو، روز استقلا...
ديشب جلد دوم كتاب هري پاتر را هم تمام كردم. هوس ك...
مراسم تحويل گرفتن وسايل از مدير عامل هم انجام شد. ...
به آرشيو 1 سال پيشم سر زدم، كلي برام جالب بود. ياد...
اين هفته باز خانه عموم رفتيم، اين هفته اون يكي عمو...
آينده هر چي ميگذره، انگار اوضاع احوال بهتر كه نمي...
چند روز پيش با يك نفر ساعت 9:15 قرار داشتم. نميدو...
ماه تقريبا نصفه را رد كرد، كارم شده كه هر شب به م...
ديشب قسمت اول جلد پنجم كتاب هري پاتر را تمام كردم....
1- امروز حال پدر هلمز خيلي بهتر بود، به نظر ميرسي...
◄
ژوئیهٔ
(27)
◄
ژوئن
(21)
◄
مهٔ
(34)
◄
آوریل
(21)
◄
مارس
(40)
◄
فوریهٔ
(33)
◄
ژانویهٔ
(30)
◄
2002
(296)
◄
دسامبر
(37)
◄
نوامبر
(31)
◄
اکتبر
(35)
◄
سپتامبر
(26)
◄
اوت
(25)
◄
ژوئیهٔ
(26)
◄
ژوئن
(45)
◄
مهٔ
(18)
◄
آوریل
(23)
◄
مارس
(5)
◄
فوریهٔ
(11)
◄
ژانویهٔ
(14)
Counter
Counter
فهرست وبلاگ من
نامه های یادگاری
Sherlock Holmes - روزگار سبز
خورشید خانم
دنبال کننده ها
پستهای پرطرفدار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر