سه‌شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۱

خب امروز تولد گولي بود. (تولدت خيلي مبارك باشه)
ديروز با يكي از بچه‌ها رفتيم كوه، (جاي همه خالي) هوا خيلي تمييز بود. خيلي وقت بود كه اين همه ستاره توي آسمان نديده بودم.
توي راه داشتيم نقشه مي‌كشيديم كه چطوري امروز سر گولي خراب بشيم و اون را سورپريز بكنيم. كه گولي پيش دستي كرد و به جاي اين كه ما اون را سورپريز كنيم، با اين كارش اون يكمي ما را سورپريز كرد.
خلاصه امروز سر گولي خيلي شلوغ بود، و نتوانست به ما وقت بده كه سرش خراب بشيم ;)


...
مي‌خواستم از شيطنتم، سر تولد دوستام توي سالهاي گذشته بگم، ولي هر چي فكر كردم، ديدم خوب نيست ممكنه بد آموزي داشته باشه. براي همين به جاي كل اون جريانات، 3 تا نقطه گذاشتم. :)

دوشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۱


انجمن شاعران مرده
حدود 3-4 ماه بود كه دنبال فيلم انجمن شاعران مرده مي‌گشتم. (قبلا هم دنبالش بودم ولي اينطوري سمج بازي در نياورده بودم.) تقريبا نا اميد شده بودم كه فعلا اين فيلم را پيدا كنم. ديشب بعد از مدتها كتابش را از هولمز گرفتم، 4 فصل اولش را كه خوندم كلي كيف كردم. پيش خودم گفتم فردا حتما در مورد Carpe Diem! خواهم نوشت. امروز تو اين فكربودم كه چطوري در مورد اون بنويسم كه يك نفر فيلمش را هم برام آورد. هنوز باورم نمي‌شه كه اين دوتا با هم به دست من رسيده. هنوز وقت نكردم فيلم را ببينم.
موندم اول كتابش را تا آخر بخونم،‌بعد فيلم را ببينم. يا اول فيلم را ببينم،‌بعد بيام بقيه كتاب را بخونم.
فعلا اين قسمت كتاب را داشته باشيد:

گل غنچه‌هاي سرخ را كنون كه مي‌تواني، برچين
اما باز زمان سالخورده در گذر است
و همچين گلي كه امروز لبخند مي‌زند،‌
فردا خواهد مرد.

پيتس دست از خواندن كشيد. كيتينگ تكرار كرد:
”گل غنچه‌هاي سرخ را كنون كه مي‌تواني، برچين. اصطلاحي كه در لاتين براي اين معنا به كار مي‌ره، اينه: كارپه دي يم.”
ميكس، شاگرد زرنگ درس لاتين، گفت:
”كارپه ديم، دم را غنيمت بشمار.”
”آفرين آقاي ...؟”
”ميكس”
كتينگ تكرار كرد:
”دم را غنيمت بشمار چرا شاعر اين ابيات رو سروده؟”
يكي از شاگردان، بلند گفت: ”لابد چون عجله داشته.”
ديگر شاگردان زير لب خنديدند.
كتينگ به صداي بلند گفت:
”نه، نه،‌نه! به اين دليل كه ما خوراك كرم‌ها هستيم، بچه‌ها. چون ما انسان ها تعداد محدودي بهار و تابستان و خزان را تجربه مي‌كنيم. گو اينكه باور كردنش دشواره،‌ اما يه روزي هيچ كدوم از ما ديگه نفس نخواهيم كشيد؛ جسم‌مون سرد خواهد شد و خواهيم مرد!”
مكثي عمدي كرد و با تأكيد، چنين ادامه داد:
...

جمعه، مهر ۱۲، ۱۳۸۱

مثل اينكه جريان بوسه بازي تو ايران جدي شده. اين هم يك نمونه ديگه از اين برنامه ها. (اين دفعه در اردبيل)
بعد از مدتها قرار بود كه يكي از بچه‌ها را ببينم. كه يك دفعه مسنجرم قطع شد و ارتباط مستقيمم با دوستم قطع شد. اميدوارم زماني كه وقتش شد، بتونم اون را ببينم.
به هر حال من همچنان منتظر خبر دوستم هستم. (قراره وقتي، سرش خلوت شد، خودش به من خبر بده)
ديروز داشتم از جلو يك دبستان دخترانه رد مي‌شدم. ديدم يكسري از دخترا وقتي از مدرسه مي‌آن بيرون، اولين كاري كه مي‌كنند اين هست كه مقنعه را از سرشون بر مي‌دارند. كه راحت باشند.
خندم گرفته بود. توي مدرسه كه هيچ نامحرمي نيست، دخترهاي دبستاني را مجبور مي‌كنند كه مانتو و مقنعه سر كنند. اونوقت اينها كه مي‌آن بيرون اولين كاري كه مي‌كنند اينه كه اين پوشش شون را در مي‌آورند.

پيش خودم گفتم: از همين الان دارند به اين دخترهاي معصوم، ياد مي‌دهند كه چطوري 2 رو باشند. تو مدرسه جلو ناظم و معلم، ظاهري مذهبي داشته باشند و بيرون مدرسه يك ظاهر ديگه.
اين رفتار از بچه‌گي تو خون همين دخترا مي‌ره.
همين مي‌شه كه خيلي از همين دخترها وقتي وارد دانشگاه مي‌شوند، قيافه‌اشون را كه مي‌بيني، ياد حضرت مريم مي‌افتي و فكر مي‌كني مثل اون پاك پاك هستند و تا به حال با هيچ مردي تماس نداشتند. ولي بعدش كافي هست كه توي يك خيابان، يا توي مهماني همون دختر را ببيني.
همچين قيافه‌اي براي خودش درست كرده كه اولش 2 ساعت بايد خوب اون را نگاه كني، تا تشخيص بدي كه اين دختره، هم دانشگاهيت هست. بعدش هم به خاطر لباسهايي كه دختره پوشيده از خجالت مجبور مي‌شي كه سرت را بندازي پايين. و بري يك طرف ديگه كه چشمت به اون نيافته. و ...
نمي‌دونم شنيديد يا نه؟
تعدادی از مردم يزد در اعتراض به بوسيدن يک کارگردان مرد توسط گوهر خير انديش، (از هنرپيشگان زن سينما و تلويزيون ايران)، دست به تظاهرات زدند.
ظاهراً جمعه گذشته يك جشنواره‌اي در يزد برگزار مي‌شده كه طي اون خانم گوهر خيرانديش پيشاني يكي از كارگردان جوان را مي‌بوسه و ...
خب طبق معمول هم با شلوغ بازي بعضي از روزنامه‌ها (كيهان، رسالت و ..) يك سري آدم پيدا مي‌شوند كه روز سه شنبه در اعتراض به اين كار تظاهرات مي‌كنند و ...

پيش خودم فكر مي‌كردم توي اين كشور،‌هر روز كلي آدم بي‌گناه محكوم مي‌شوند، به حقوق يكسري ديگه تجاوز مي‌شه، يكسري ديگه به خاطر نابرابري‌هاي موجود همه زندگيشون را از دست مي‌دهند و ...
يك نفر نيست كه به اين همه نابرابري و ظلم و ستم اعتراض كنه، ولي عده‌اي به خاطر اينكه يك خانم، جواني را بوسيده، (به اينكه اين كار درست بوده يا غلط يا اين بوسه مادرانه بوده يا ... كار ندارم.) حاضرند قيصريه را هم به آتش بكشند. و به خاطر اين عمل كشور را به هم بريزند.
به نظر شما مسخره نيست.
...
پ.ن.
1- اگر يك نگاه به جامعه بندازيم مي‌بينيم كه تمام پايه‌هاي اعتقادي و مذهبي جامعه از بين رفته، براي نسل جديد چيزي به نام هويت نمونده، فساد بيداد مي‌كنه. و ... اون موقع عده‌اي پيدا‌ مي‌شوندكه بوسيدن را گناه كبيره مي‌دونند.
آدم ياد اين مثل مي‌افته: خانه از پايبست ويران است، اون وقت خواجه در فكر ايوان است.
2- اين شعر ايرج ميرزا هم جالبه